تبليغاتX

کلبه تنهایی

Home page Favorits Archive Rss Link Email Home
يک قطره اشک 
 

يک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

بهت گفتم : اين ديگه چيه؟روتو بر گردوندی و گفتی هيچی.

گفتم:خودم ديدم که گريه کردی.گفتی:نه.اين که اشک نيست.

گفتم اگه اشک نيست پس چيه؟ گفتی اين عشقه.

گفتم عشق چيه؟ خيلی مهربون شده بودی.نگاه کردی توی چشمام!

گفتی:عشق يعنی خاطره.

گفتم:خا طره چيه؟ گفتی يعنی خاطره اولين بار که ديدمت. يادت هست؟

گفتم :عشق حقيقی که يک لحظه نيست.خا طره اولين ديدار يک لحظه بود و تموم شد.

گفتی :ديدی اشتباه کردی! عشق يعنی تکرار خاطره اولين ديدار.که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار ميشه.

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و يک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پايين مياد

www.man-fasele-o.blogfa.com

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 10 آبان1385 و ساعت 9:38
تقدیم به عزیزترینم 
تقدیم به عزیزترینم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 9 شهریور1385 و ساعت 15:43
 

عقل پرسید که دشوارترازمردن چیست؟

عشق فرمود: فراق از همه دشوارتراست.دیدیم هرکه دم زوفا زدبه دوستی چون در مقا م تجربه آمد وفا نداشت.روشن نگشت سوز دل ما به هیچ کس در گوشه ی فراق غریبانه سوختیم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 11:36
کهکشان عشق 

من درکهکشان عشق به توغرقه وتوتنها ستارهء نورانی این کهکشان عظیم مرا ازرؤیاهای خود ترد کردی وتنها به اعماق کورشدهء کهکشانی فرستادی که راه برعبورهرستارهء نورانی بسته وخود را ازچشمان اوربودی نمی دانم چه شد که آن عظمت روزهای عشقت وعشقم به پایان رسید وتنها برای من خاطره های چه خوش وتلخ به یادگار دارد وتورا نمی دانم نمی دانم که حتی ذخیره ای ازخاطرات آن روزها درمغزوفکرت باقی است یا نه که دیگرصدا ونبض قلبت را ازمن دریغ می داری به راستی چه پیش می آید که عشقی با آن حرارت وگرمی رو به سردی وفراموشی گذارده و بازیگران این عشق به فرتهء نابودی و فراموشی می روند وتنها خاطرات تلخ وشیرین روزها، خنجربه قلبهای خسته گذارده وحتی با سیب معرفت خنجرنفرت می خوری و کس ازسردرون کهکشانی به آن زیبایی و فروغ خبری ندارد واین تنهایی است که او را می پوساند و به انزوایی می کشاند که هیچ کس را رخصت ورود به آن نمی دهد وروز به روز ولحظه به لحظه ستاره های درونی این کهکشان می میرند وتنها یادی ازاو شاید به جای ماند وتو را نمی دانم که چگونه می توانی آن روزهای شورمرا فروگذاری وحتی با مرگ ستاره ها وکهکشان این ذخم خورده درامان باشی ونه عذابی ونه دردی ازعشق برسینه گذاری نمی دانم وفقط این جمله درذهن پتک می کوبد که عشق آمدنی بود نه آموختني (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 1 مرداد1385 و ساعت 19:35
تقدیم به تو 
عزیز دلم تقدیم به تو
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 13 تیر1385 و ساعت 20:52
تقدیم  
تقدیم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت 8:31
ایرانی سنت ایرانی را جشن بگیر 
  وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
( منبع zendehrood.com )
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 6 خرداد1385 و ساعت 8:33
وقتي کسي رو دوس داري 

وقتي کسي رو دوس داري حاضري جون فداش کني

حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه

فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون مي زني

خيلي چيزا رو مي شکوني تا دل اونو نشکني

 

حاضري بگذري از دوستاي امروز و قديم

اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم

 

حاضري قلب تو باشه پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت بگه برووووووووو

 

حاضري هر چي دوست نداشت به خاطرش رها کني

حسابتو؛ حسابي از مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانونو ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت از همه دنيا مي گذري

تولد دوبارته اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونتو بدي يه خار توي دساش نره

حتي يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخره ت کنن تمام ادماي شهر

اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري که به خاطر خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي

 

حاضري مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 

حاضري اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي نخواد بشينه رو به روت

 

وقتي کسي تو قلبته يه چيز قيمتي داره

ديگه به چشمت نمي ياد اگر که ثروتي داره

 

حاضري بشنوي حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که خيلي برات باارزشه

 

حاضري هر روز سر اون با ادما دعوا کني

غرور تو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش پاشي بري ميدون جنگ

عاشق بشي اما بازم بگيري دستت يه تفنگ

 

حاضري هر چي گل داريم دونه به دونه بشمري

بسوزي از تب نگاش اسمشو وقتي مي ياري

 

حاضري هر کي جز اونو ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي مي گ چيزي نگي گوش بکني

 

حاضري هر چي که داري بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون دونه به دونه بميرن

 

حاضري که بگذري از مقررات و دين و درس

وقتي کسي رو دوس داري معني نمي ده ديگه ترس

 

وقتي کسي رو دوس داري صاحب کلي ثروتي

نذار از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي....

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 19:36
تقدیم به بهترینم 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 19:32
آری گاهی اوقات ... 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 19:29
كسي هست... 

اون وقتي كه فكر ميكني هيچ كسي نيست حرف دلتو بفهمه

 

كسي هست كه براي ديدنت روزشماري كنه

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 17:35
بيا ای مهربان من  
ای خط دلتنگی ام ، از بغض تا گريه
بيا و دستهای مهربانت را
عصايی کن که برخيزم
بيا و خنده هايت را نثارم کن
که بتوانم مثال اشک شوق کودکی
بر گونه های تو بيآويزم
دلم تب دارد و
هر لحظه از سنگينی و شيرينی اين درد
صدای گريه هايم سخت می لرزد
مسيحای من ای آهنگ رويائی
منم آن قايق گمگشته در دريا
و تو فانوس دريائی
زبانم لال ، نه فانوسی که دريائی ، که دريائی
و من ، قطره به دنبال تو می آيم
بيا و دستهای ناشکيبم را
تو ناجی باش که برخيزم
بيا ای مهربان من
کمک کن تا ميان خاک بغض آلود کوچه
به لبخندی بپا خيزم
بيا تا گريه هايم را
به گرمای نگاه مهربان تو در آميزم
بيا ای مهربان من ، بيا ای مهربان من
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 17:30
صدایت 
صدايت ،
روح سركش را به آرامش فراخواند
نگاهت ،
اضطراب لحظه هايم را
تو گويي
تا ابد لالايي پروانه مي خواند
كلامت ،
التيام دردهايم
همچو دست مهرباني
گرد غم از چهره مهتاب مي روبد
و با عطر نفسهايت ،
گل لبخند و شادي
بر لب خشكيده ام
انگار در مرداب مي رويد
و نامت ،
حس شيريني
كه بر تار دلم چون زخمه مي كوبد
و با خود قصه كوه و
نشان از تيشه فرهاد را دارد
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 17:27
در شبستان خیال 

در شبستان خیال

 

عطر یاد تو چه آرام آمد

 

و من تو را می جستم زیر لب می گفتم : « عشق را باید جست زیر این چرخ کبود »

 

زیر بال و پر هر شاپرکی عشقی هست

 

پشت هر پنجره ای نوری هست

 

زیر لب می گفتم : « عشق را باید برد به بلندای خیال »

 

ناگهان عطر یاد تو چه آرام آمد

 

و چه آرام مرا پیدا کرد

 

و چه آرام مرا عاشق کرد

 

و چه آرام مرا رسوا کرد !!!

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 17:16
تقدیم به عزیزترینم 

      بوسه يعني خلسه در اعماق شب
      بوسه يعني مستي از مشروب
عشق
      بوسه يعني آتش و گرماي تب

      بوسه يعني لذت از دلدادگي
      لذت از شب , لذت از ديوانگي
      بوسه يعني حس طعم خوب
عشق
      طعم شيريني به رنگ سادگي

      بوسه آغازي براي ما شدن
      لحظه اي با دلبري تنها شدن
      بوسه سرفصل كتاب
عاشقي
      بوسه رمز وارد دلها شدن

      بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
      بوسه يعني عشق من , با من بمان
      شرم در دلدادگي بي معني است
      بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

     طعم شيرين عسل از بوسه است
     پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
     بهترين هديه پس از يك انتظار
     بشنويد از من فقط يك بوسه است

     بوسه را تكرار مي بايد نمود
     بوسه يعني عشق و آواز و سرود
     بوسه يعني وصل جانها از دولب
     بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 17:9
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 24 بهمن1384 و ساعت 9:43
بگذار تا همگان بدانند دوستت دارم 

 

بگذار تا همگان بدانند  دوستت دارم
واهمه ای نيست مرا
خجلتی نيز نمی باشد.


بگذار تا کهکشان ها بدانند  دوستت دارم
و بدانند که نور آنها عاريتی ست٬
عاريه ای از سوختن بی انتهای دل من.


بگذاراقيانوس ها بدانند دوستت دارم
و بدانند که آب شور حجمشان ،
ثمره ی اشک دلتنگی های من است.


بگذار آسمان بداند دوستت دارم
و بداند که آبی آسمان رنگ عشق من است،
و اين گونه به رنگ عاريتی خويش مغرور نباشد


بگذار جويباران بدانند زمزمه ی شيرينشان ،
آواز همه روزه ی من است که می خوانم:
         دوستت دارم


 بگذار جهانيان بدانند:
همه چيز از من و از عشق من سر چشمه ميگيرد.
آبی آسمان٬ وسعت دريا ها،زلال رودخانه ها
لطافت رنگين کمان،شکوه باران،آرزوی پرواز و شيرينی وصال
همه و همه.................
بگذار فرياد بر آورم:
 دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 24 بهمن1384 و ساعت 9:6
نکند اشک بریزی نازنینم... 

نکند اشک بریزی نازنینم...

گر دلت باز گرفت...

چند کلامی بنویس...

بده آن قاصدک خاطره هاتان فراسوی افق ها ببرد...

و اندکی صبر نمای...

تا بگویم با تو...

بله٬ای جان و دلم...

آنکه از راهی دور٬می زند بوسه به لبهای تو...منم...

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 24 بهمن1384 و ساعت 9:4
love 

 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:59
تنها عشق من 
ای طلوع عشق من تو تمام امید من هستی.تمام عشق من از بودن تو معنا گرفته عشق من چون اون نگاه قشنگت مونس شبهای منه. دستای عهاشق تو برام صفای یه گلستان پر از گل داره و چشمانت خرشید بی همتای منه. خندهات برام یه دنیا احساس داره و گریه هات یه دنیا غم...... می خوام بدونی که نمی تونم دلم را از غم عشقت رها کنم چون کسی اینگونه با من اشنا نیست چون تو برام هم صدا هستی. اصلا می خوام بگم که باید غزل را از وجود تو سرود چون تو تنهادلیل بودن من هستی ای عشق من
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:15
... 

دلم تنگ است غم دارم امشب

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:47
.... 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:35
برای تو... 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:34
نبودی... 

نبودي نديدي چه ويرونه شد دل

نبودي نديدي پريشونيامو

فقط بادو بارون شنيدن صدامو

غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد

دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خيالت شبا مست مستم

الهي سحر پشت كوها مميره خدا اين شبا رو از عاشق نگيره

نه يك شب كه هر شب دلم بي قراره مي خواد مثل بارون بباره ..

شب مرد تنها پراز ياديار ..پراز گريه تلخ بي اختياره ...

شب مرد تنها شب بي تو بودن مردن

شب غربت و دل به مستي سپردن

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:27
از تو میگم 
 

از خیابان که می گذرم عطر یاد تو مرا به گذشته های نزدیک می برد

تو روشن تر از همه ستارگانی و بزرگتر از سیاره ای که هزار برابر

خورشید است.

گل بی خزان من

تو که هستی که دست های مهربانت قرارگاه بی قراری ام بود

تو که هستی که چشمهایت قبله گاه نماز سبزم شد.

گل بی خزان من عشق من

زندگی باید کرد چه بخواهی چه نخواهی محکوم به زندگی

کردن هستی تو در زندانی که خودنمی دانی ولی بدان که

آزادی در چند قدمی توست و آن " عشق الهی " است

گل بی خزان من

تو که قایق محبت را به دریای عشق کشیدی .ای گل بی خزان

من ........... عشق من مرا دریاب........

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:24
... 
حرفی واسه گفتن نداری دوست عزیز؟
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 29 شهریور1384 و ساعت 0:21
میخواهمت 

میخواهمت

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 12:59
قاصدک 

قاصدک

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من ،
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
                    دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
                   كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك
! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 10:53
آیا منم هستم... 
                             

 

روز ناگزير

اين روزها كه مي گذرد،هر روز

احساس مي كنم كه كسي در باد

فرياد مي زند

احساس مي كنم كه مرا

از عمق جاده هاي مه آلود

يك آشناي دور صدا مي زند

آهنگ آشناي صداي او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل آمدن روز است

آن روز كه ناگزير مي آيد

روزي كه عابران خميده

يك لحظه وقت داشته باشند

و آفتاب را در آسمان

ببينند

 

....روزي كه دست خواهش كوتاه

روزي كه التماس گناهست

 

...روزي كه سبزه زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند

هر جا كه دوست داشته باشند ،

بشكفند

دل ها اجازه داشته باشند

هر جا نياز داشته باشند،

بشكفند

آيينه حق نداشته باشد

با چشم ها دروغ بگويد

ديوار حق نداشته باشد

بي پنجره برويد

 

...روزي كه عشق آب عمومي است

دريا و آفتاب

در انحصار چشم كسي نيست

روزي كه آسمان در حسرت ستاره نباشد

روزي كه آرزوي چنين روزي

محتاج استعاره نباشد

 

اي روزهاي خوب كه در راهيد!

اي جاده هاي گمشده درمه !

اي روزهاي سخت ادامه!

از پشت لحظه ها به در آييد!

اي روز آفتابي!

اي مثل چشم هاي خدا آبي!

اي روز آمدن!

اي مثل روز آمدنت ، روشن !

 

اين روزها كه مي گذرد، هر روز

در انتظار آمدنت هستم

اما

با من بگو كه آيا ، من نيز

در روزگار آمدنت هستم؟

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 10:52
باز من... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 10:38
معنای عشق 

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق.

عشق زيباييهاي دلخواه را در معشوق مي آفريندو دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق همواره به اشك آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شك ناپذير.

عشق غذا خوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن " همزباني در سرزمين بيگانه يافتن" است.

عشق هر چه ديرتر مي پايد كهنه تر مي شود و دوست داشتن موثرتر.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتنن در دريا شنا كردن .

عشق انتظار است و تحمل و دوست داشتن پذيرفتن است و تسليم.

عشق عاشق كش است و دوست داشتن زندگي بخش.

عشق فرهاد مي آفريند و دوست داشتن قصه فرهاد را.

عشق فرياد بي صداست و دوست داشتن سكوتي عميق.

عشق درد با او بودن است و دوست داشتن شادي او را داشتن.

عشق اميد وصال است و دوست داشتن رضايت خاطر از اكنون.

عشق گريز از حال و فرار به آينده است و دوست داشتن سكني گزيدن در حال همراه او.

عشق هميشه يك راه به جدايي دارد و دوست داشتن بن بست تعلق.

عشق آغازگر بي خوابيهاست و دوست داشتن خلسه خوابيدن به ياد اوست.

عشق با صبوري بيگانه است و دوست داشتن صبر مي آفريند.

عشق شايد خانه اي باشد بر آب و دوست داشتن همان رودخانه است.

عشق جوش و خروش سطح درياست و دوست داشتن عمق ساكت اقيانوس.

عشق فراز است و نشيب و دوست داشتن يكنواختي دلپذير سكون.

عشق موسيقي تند احساس است و دوست داشتن هارموني دل انگيز مهتاب.

عشق سوزش است و سازش و دوست داشتن خود ساختن است.

عشق التهاب است و بي قراري و دوست داشتن سكوت آرامش بخش.

عشق فراسوي تعقل است و دوست داشتن ريشه گسترده در عقل.

عشق و ديوانگي همسايه اند و دوست داشتن صاحبخانه رضايت.

عشق شوريدگي مي آورد و دوست داشتن گريزان است از شورش.

عشق با نفرت فقط تار مويي فاصله دارد و دوست داشتن قاتل نفرت.

عشق ترس از هجران است و دوست داشتن زندگي با يقين است.

عشق را بايد بوجود اورد اما دوست داشتن هميشه هست.

عشق يكباره طلوع مي كند اما دوست داشتن آهسته است و پيوسته.

عشق تشنگي تا درياست و دوست داشتن سيري در كوير.

عشق دلتنگي غروب است و دوست داشتن شيفتگي طلوع.

عشق رنگ مي بازد اما دوست داشتن بيرنگ است و دايمي .

عشق به بند مي كشد ودوست داشتن احساس آزادي است حتي در قفس او.

عشق حسادت مي آفريند و دوست داشتن همه چيز را تقسيم مي كند.

عشق زمان را مرده و گذران مي خواهد و دوست داشتن ثانيه به ثانيه را غرق لذت مي كند.

عشق چرا و چرا نه دارد و دوست داشتن زيرا.

عشق هميشه تلاش براي يافتن جواب است و دوست داشتن جواب همه مجهولات.

عشق هر روز مردن است و دوست داشتن زنده ماندن بخاطر او.

عشق بهار و پاييز دارد و دوست داشتن سرزمين هميشه بهار است.

عشق گل است و دوست داشتن عطر دل انگيز گل.

عشق براي دوام ضمان مي خواهد و دوست داشتن خود تضمين بقاست.

عشق ميل به ابديت دارد و دوست داشتن آغاز جاودانگي است.

عشق معماي هستي است و دوست داشتن كليد حل .

پس:

با تمام وجود بپذيريم كه آري:

" دوست داشتن از عشق برتر است".

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 10:25
تنهایی های من ... 

حس ناخوداگاه

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 10:19
با تمام وجودم دوستت دارم 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 2:23
سراسر وجودم عشق 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد

راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در یکشنبه 27 شهریور1384 و ساعت 1:22
بوسه ای برای تو 

گل بهزاد

چگونه بسويت بيايم؟

ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد

چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 24 شهریور1384 و ساعت 10:38
در قلب منی 
You Are Special..., Roses With Heart
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 24 شهریور1384 و ساعت 10:19
دوستت دارم 

دوستت دارم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 22 شهریور1384 و ساعت 21:29
قلبم ادامه خواهد داد 
همیشه با آن

هر شب در رویاهایم

تو را می بینم

احساست می کنم

این گونه است که تو را می شناسم

اینگونه باش

علیرغم پیچ و خم های دور و فاصله کهکشانهایی که بین ماست

بیا و خودت را به تماشا بگذار

اینگونه باش

نزدیک دور هر کجا که باشی

ایمانم را از دست نخواهم داد

اگر چه شبها بسیار سختند

ادامه خواهم داد

که یکبار دیگه تو در را می گشایی

و اینجا هستی اینجا

در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد

عشق تنها یک بار برای هر کس می آید

و برای تمام عمرش می آید

و نخواهد رفت تا ما برویم

غشق همان بود که با تو ورزیدم

حقیقتاْ همان یک بار

واز آن پس بدان آویخته ام و تا همیشه

همه زندگیم با آن

قلبم ادامه خواهد داد 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 22 شهریور1384 و ساعت 16:45