تبليغاتX

کلبه تنهایی

Home page Favorits Archive Rss Link Email Home
 
خدایا...

به من توفیق...

عشق بی هوس

تنهایی در انبوه جمعیت

ودوست داشتن بدون اینکه یار بداند راعنایت فرما

دکترشریعتی
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 12:2
از سخنان دکتر 
عشق یک جوشش کور و پیوندی از سر نابینایی است. دوست داشتن پیوندی خود آگاه واز روی بصیرت روشن وزلال. عشق از غریزه سر میزند و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
. دوست داشتن از روح طلوع میکندوتا هر جا که یک روح ارتقاع دارددوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست وگذر سالها و عبور فصلها و سالها بر آن تاثیر میگذارد.اما دوست داشتن در ورای سن وزمان ومزاج زندگی میکندوبر آشنایه بلندش روز وروزگار را دستی نیست.عشق طوفانی ومتلاطم و بو قلمون صفت هست اما دوست داشتن آرام و استوار و پر صلابت پر وقار و سر شار از نجابت است.عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است اگر دوری به طول انجامدضعیف میشوداگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده میشود.اما دوست داشتن" دنیایش دنیای دیگری است.عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میآفریندو دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست میبیندو می یابد. عشق همیشه با شک ؟آلوده است و دوست داشتن سرا پا یقین و شک ناپذیر.عشق تملک معشوق است ودوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.عشق خشن است وشدید در عین حال ناپایدار ونامطمین ودوست داشتن نرم است ولطیف ودر عین حال پایدار و سر شار از اطمینان.در عشق رقیب
منفور است ودر دوست داشتن است که "هواداران کویش را چون جان خویشتن دارند".عشق گاه جابجا میشود وگاه سرد و گاه میسوزاند. اما دوست داشتن از جای خود تکان نمیخورد" برنمیخیزد سرد نمیشود که داغ نیست" نمیسوزاندکه سوزاننده نیست.عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه استو دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن".و............
آری باشی وزندگی کنی.......که دوست داشتن از عشق برتر است و من " هرگز خود راتا سطح بلند ترین قله عشق های بلند " پایین نخواهم آورد
دکترشریعتی
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 11:56
دکترشریعتی: 
. . . بی حسین نماز و شراب یکی است. . .
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 11:52
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ 
سخنان زیبای شهید دکتر مصطفی چمران در تشییع جنازه شهید دکتر شریعتی در 29 خرداد 56

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم!
ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیز وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.
می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیت و ابدیت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود.
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.
ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد.
‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد.
یکی از مارکسیست‌های انقلابی‌نما در جمع دوستانش در اروپا می‌گفت: «دکتر علی شریعتی، انقلاب کمونیستی ایران را هفتاد سال به تأخیر انداخت» و من می‌گویم که: «دکتر علی شریعتی، سیر تکاملی مبارزه در راه حقّ و عدالت را هفتاد سال به جلو برد»
تو ‌ای شمع زیبای من! چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی، و چه باشکوه، هستی خود را در قربانگاه عشق، فدای حق کردی.
من هیچ‌گاه از سوزش قلب تو و کوه اندوه تو و هاله حزنی که بر وجودت سایه افکنده بود، احساس نگرانی نمی‌کردم؛ زیرا می‌دانستم که تو شمعی و باید بسوزی تا نور بدهی. سوختن، حیات است و آرامش، مرگ تو؛ و حرام است که شمع مقدّس وجود تو، قبل از آن‌که سر تا به پا بسوزد، خاموش و تاریک گردد.
ای علی! ای نماینده غم! ‌ای دریای درد! این رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد.
ای علی! شیعیان «حسین» در لبنان زندگی تیره و تاری دارند، توفان بلا بر آنها وزیدن گرفته است، سیلی بنیان‌کن می‌خواهد که ریشه این درخت عظیم را براندازد. همه ستمگران وجنایت پیشگان و عمّال ظلم و کفر و جهل، علیه ما به میدان آمده‌اند، قدرت‌های بزرگ جهانی، با زور و پول و نفوذ خود در پی نابودی ما هستند. مسیحیان به دشمنی ما کمر بسته‌اند و مناطق فلک‌زده ما را زیر رگبار گلوله‌ها به خاک و خون می‌کشند و همه روزه شهیدی به قافله شهدای خونین‌کفن ما اضافه می‌شود، متحدین و عوامل کشورهای به اصطلاح چپی نیز ما را دشمن استراتژیک خود می‌دانند و در پنهان و آشکار، به دنبال نابودی ما هستند. عدّه‌ای از روحانی‌نمایان و مؤمنین تقلیدی و ظاهری نیز ما را محکوم می‌کنند، که چرا با انقلاب فلسطین همکار و همقدم شده‌ایم. به شهدای ما اهانت می‌کنند و آنها را «شهید» نمی‌نامند، زیرا فتوای مرجع برای قتال ضد اسرائیل و کتائب هنوز صادر نشده است! این روحانی‌نمایان، ما را به حربه تکفیر می‌کوبند.
ای علی! به جسد بی‌جان تو می‌نگرم که از هر جانداری زنده‌تر است؛ یک دنیا غم، یک دنیا درد، یک کویر تنهایی، یک تاریخ ظلم وستم، یک آسمان عشق، یک خورشید نور و شور و هیجان، از ازلیت تا به ابدیت در این جسد بی‌جان نهفته است.
تو‌ ای علی! حیات جاوید یافته‌ای و ما مردگان متحرک آمده‌ایم تا از فیض وجود تو، حیات یابیم.
قسم به غم، که تا روزگاری که دریای غم بر دلم موج می‌زند، ‌ای علی، تو در قلب من زنده و جاویدی.
قسم به شهادت، که تا وقتی که فداییان از جان گذشته، حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می‌کنند، تو بر شهادت پاک آنها شاهدی و شهیدی!
و تو ‌ای خدای بزرگ! علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشق‌بازی و فداکاری را به ما بیاموزاند؛ چون «شمع» بسوزد و راه ما را روشن کند و ما به عنوان بهترین و ارزنده‌ترین هدیه خود، او را به تو تقدیم می‌کنیم، تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند.
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 11:9
*گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران 
"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش ميکنم.عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.
عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است. براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."زندگى حماسه‏ آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليت‏ها و مأموريت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود.

*فرازی از سالهای زندگی چمران
مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد يافت، دوران كودكى و ابتدايى را در دبستان انتصاريه تهران خيابان 15 خرداد - عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبيرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصيل و شاگرد ممتاز گشت. او هميشه در تمام دوران تحصيل پيشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سياسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از يك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عميق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصيل راهى آمريكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏ليسانس مهندسى برق و سپس در يكى از بزرگ ‏ترين و مهم‏ ترين دانشگاه ‏هاى معروف آمريكا« بركلى»، در كاليفرنيا و با همراهى برجسته‏ ترين اساتيد فيزيك، دكتراى خود را در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات دريافت نمود و مدتى در يكى از مراكز مهم تحقيقاتى روى زمين در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقيق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.باز هم در كنار اين مسير تحسين ‏برانگيز و كم ‏نظير، پايه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژيم طاغوتى شاه و پایه گذار فعاليت‏هاى گسترده اسلامى در آمريكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع آمريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به ‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائيل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قيام بود، دکتر چمران نيز در پيشاپيش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ ترين، زبده‏ ترين و شجاع ‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرينند.پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام (ره) از پايه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدايى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينى (ره) را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.
با آغاز جنگ تحميلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نيروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نيروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحيه مى ‏بخشيد و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند. در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستايى به ‏نام «دهلاويه» در نزديكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشيد و به اوج و عروج پركشيد و به لقاءاللَّه رسيد و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم يرزقون شود.

یادش گرامی باد و راهش پایدار
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 11:7
قاعده ی دکتر شریعتی... 
امروز سالگرد درگذشت دكتر شريعتی است؛ از دكتر تا كنون تجليل و تحليل فراوان شده است، اما طبيعی است كه به خاطر گذر زمان نسل جوان امروز ايران با انديشه ی او آشنا نباشند و يا تحليلی از شخصيت وی نداشته باشند؛ ولی واقعيت اين است كه جامعه به قانون عمومی نگاه دكتر شريعتی به دين، به سختی نيازمند است:

امروز جامعه ما به شدت در جدال بين نگاه سنتی و قرائت معاصر از دين و سكولاريسم مانده است. بعضی خود را نماينده ی خداوند می‌شناسند و انديشه‌های متحجر خود را به نام دين ارائه می‌كنند و بعضی به انديشه اصلاح‌طلبانه دينی و گروهی به نفی دين فرا می‌خوانند.درست اين قاعده در دوران شريعتی در اوج بود. شريعتی مقاومت سرسختانه‌ای بين دو لبه قيچی قاريان واپس‌گرای دينی و نفی كنندگان دين می‌كرد. مكتب مخالفت سنتی با شريعتی كه تا امروز در نام و تفكر مصباحيسم قدرت فراوان‌تری گرفته و قوه مجريه به نوعی شاگردان آن مكتب معرفی شده‌اند، شريعتی را بی‌دين می‌خواندند. صدها كتاب در آن سال‌ها از حوزه انديشه سنتی دينی عليه او نوشته شد. از سوی ديگر هم روشنفكران سكولار و احياناً ضد دين، حمله بی امانی را عليه شريعتی سامان می‌دادند كه او از عنصر پوسيده دين بهره می‌گيرد.قاعده توجه به دين و ارائه متناسب با شرايط زمان و مكان، هنر شريعتی بود كه مخاطب جوان را در آن روزگار به خود جلب كرد. قطعاً شريعتی اگر امروز بود سخنان ديگری هم می‌گفت. شايد برای جوانان امروز ايرانی محتوای حرف‌های دكتر، جاذبه و اهميت ويژه‌ای نداشته باشد ولی ‌قاعده و قانون نفی دين سنتی و مقابله با سكولاريزم نافی دين، قاعده ماندگاری است كه امروز جامعه ما بيش از هميشه به آن قانون نياز دارد.
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 18:31
Gmail Notifier 

 آخرین نسخه از نرم افزار Gmail Notifier برای باخبر شدن از ایمیل های جدید در Gmail.

دانلود کنید

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 11:6
(Arovax AntiSpyware 2.0.1 (Freeware 

اینم یه آنتی Spyware عالی که خیلی مفید برای این فایل های مزاحم که از اینترنت میاد رو سیستم .


Arovax AntiSpyware includes Deep Scan, Smart Scan and a Remover - ability to remove the parasites found. Our Database contains over 33171 records. We did not equip this version of program with any Features, Plugins or Addons, those will be available in final Release of Arovax AntiSpyware, as the main Goal of this Alpha-version - is to check operability of main engines - Scanner and Remover on all possible PC configurations, OS versions and in different conditions, and we sincerely rely on your help in this.
What's New in This Release:

· New: LiveUpdate function added!
· New: French localization added!
· New: Russian localization added!
· New: Italian localization added!
· New: Spyware Signatures Database updated!
· New: Users can now choose where to install program icons
· Fixed: Results display bug is fixed.

دانلود کنید

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 10:58
Moorhuhn 
 

اینم سری جدید از بازی های جالب Moorhuhn ?که خیلی جالبه .

 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 10:53
خداحافظ جام جهانی 

تیم ایران در دومین بازی خود در گروه D جام جهانی نیز مقابل حریف خود شكست خورد تا پرتغال راهی مرحله یك هشتم نهایی شود.
در این دیدار كه در ورزشگاه شهر فرانفكورت برگزار شد، ایران با تركیب ابراهیم میرزاپور، یحیی گل محمدی (سهراب بختیاری زاده)، رحمان رضایی، حسین كعبی، محمد نصرتی، جواد نكونام، آندرانیك تیموریان، مهدی مهدوی كیا، مهرزاد معدنچی (رسول خطیبی)، علی كریمی (فریدون زندی) و وحید هاشمیان به میدان رفت.
پرتغال نیز با نفراتی چون ریكاردو، میرا، مونتیرو، كاروالیو، والنته، مانیشه (پتیت)، فیگو (سابروسا)، رونالدو، دكو (تیاگو) و پائولتا به سرمربیگری لوئیس فیلیپه اسكولاری مقابل ایران صف آرایی كرد.
ضربه دكو در دقیقه ۶۳ و در حالی كه ابراهیم میرزاپور تنها به نظاره آن پرداخته بود، گل اول بازی را به ثمر رساند. بعد از این گل تعویض بهترین بازیكنان ایران (كریمی و معدنچی) باعث شد تا امیدهای ایران برای كسب تساوی از بین برود و در نهایت كریستین رونالدو در دقیقه ۷۹ از روی نقطه پنالتی گل دوم پرتغال را به ثمر رساند. تلاش های بازیكنان ایران در ادامه نیز بی نتیجه بود و تیم ملی دومین شكست را نیز پذیرا شد.
اریك پولات از فرانسه قضاوت این بازی را برعهده داشت. نكونام، معدنچی، كعبی و میرزاپور از ایران به همراه مانیشه، دكو و كوشتینیا از پرتغال از این داور اخطار دریافت كردند. در دیگر دیدار این گروه تیم های مكزیك و آنگولا به تساوی بدون گل دست یافتند.
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 20:37
تیم ملی 
تيم ملي ايران ساعتي پيش در مقابل تيم تماما تهاجمي پرتقال قرار گرفت و طي يك بازي نه چندان بد متاسفانه ايران با نتيجه ي ۲ بر ۰ بازي را به حريف خود واگزار كرد.
در اين بازي كه از ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر به وقت تهران آغاز شد ملي پوشان ايراني با يك بازي آميخته از دفاع و استفاده از فرصت هاي بدست آمده علي رقم بازي فوق العالده هجومي تيم پرتقال نيمه ي اول را بدون گل به اتمام رساندند. از عواملي كه موجب عدم گل خوردن ما در نيمه ي اول شد عكس العمل هاي عالي ابراهيم ميرزاپور بود كه روي شوت هاي مهاجمان حريف مثل دكو و كريستيانو رونالدو انجام داد. در نيمه ي دوم پرتقال باز هم كار را به قصد زدن گل بسيار تهاجمي آغاز كرد و در نهايت دكو در دقيقه ي ۶۳ روي يك شوت از راه دور عالي روي پاس لوئيس فيگو گل اول پرتقال را به ثمر رساند.پس از زدن گل برانكو به اعتقاد من دست به دو تعويض بسيار اشتباه زد يكي اين كه علي كريمي مهاجمي كه براي ما خوب ظاهر شده بود و شايد تنها اميد گل زني بود را با فريدون زندي تعويض كرد و همچنين با تعويض معدنچي كه مي توانست به جاي او از برهاني آماده استفاده كند را با رسول خطيبي كه يك موقعيت ۱۰۰درصد گل را پس از آمادنش به زمين از دست داد او را تعويض كرد. ئر ادامه ي كار هم روي تكل يحيي گل محمدي يك پنالتي نصيب حريف شد كه رونالدو آن را به قعر دروازه ي زد و اين طور شد كه تيم ايراني كه با حمايت ۶۵ مليون ايراني پا به جام جهاني گذاشته بود به اين شكل از مردمش تشكر مي كند تنها تيمي در گروهش مي شود كه امكان صعود براي او فراهم نيست . حتي بايد از آنگولايي كه در ردهي ۴۰و اندي رنكينگ فيفا است هم عقب بيفتيم . من در اولين پيام خودم در وبلاگ گفتم باخت ما در برابر مكزيك عادلانه نبود اما در رابطه با اين بازي مي گويم ما توانايي تساوي را نداشتيم و اين نتيجه عادلانه بود. اره عادلانه بود.

ایران۰........پرتقال۲
POR IRN
18 شوت 5
13 کرنر 1
19 خطا 18
3 اخطار 4
0 اخراج 0

در بازي ايران و پرتقال دكو از طرف برگزار كنندگان بازي و هيئت منتخبه فيفا به عنوان بهترين بازيكن .زمين شناخته شد
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 20:21
وداع ایران با جام جهانی 
سلام دوستان شکست تیم ملی ایران و وداع ایران را با جام جهانی تسلیت میگم.
چند سوال برای ما پیش می آید!!
آیا ایران سزاوار بود که در کمال خوب بازی کردن در مقابل پرتقال ببازد؟
آیا ایمان مبعلی توی تیم ایران جای نداشت؟
چرا تیم ملی ایران نتیجه گرا بازی نمیکند؟
آیا ما از تیم آنگولا کمتریم؟
و آیا آیا آیا
توی بازی امروز به یک نکته رسیدیم که دوران برانکو در ایران تموم شده و باید به فکر مربی دیگه ای باشیم.
من نمیدونم چرا علی دایی از تیم ملی خداحافظی نمیکند؟ ولی این را بدونید که دایی هیچ وقت از تیم ملی دست بر نمیدارد.حتی اگه با فوتبال خداحافظی کند دست از تیم ملی بر نمیدارد.فوقش مربی تیم ملی یا سرمربی یا رئیس فدراسیون میشود!!!!!!!!!!!
امروز کارشناس شبکه ۳ میگوید که ایران تمرینات بدن سازی خوبی نداشته!یعنی نمیتونستند زودتر به این فکر بیوفتند؟
آقای دادکان قبل از جام جهانی میگوید از ایران انتقاد نکنید الان موقه ی حمایت است!اگه قرار باشد که انتقاد نکنیم پس کی به مشکلات خود پی ببریم؟
شما قضاوت کنید و نظر بدهید!
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 20:6
علی دایی و رونالدو  
هر چند قیاسی مع الفارق است و یک بلاتشبیه ما را بدهکار فوتبالیست های برزیلی می کند اما بد نیست اشارتی گذرا به تفاوتها و شباهت ها میان این دو پدیده در بازی اول تیم هایشان داشته باشیم .... علی دایی و رونالدو...


تفاوتها:


1- رونالدو 10 کیلو گرم اضافه وزن دارد، علی دایی 10 .... 15 سال شمسی اضافه سن.


2 - اضافه وزن رونالدو با سونا رفتن و رژیم گرفتن پایین می آید اما اضافه سن دایی هر چه اضافه تر شود.


3- رونالدو در بازی اول تیمش پا به توپ نشد اما علی دایی پا به توپ شد که ای کاش نشده بود.


4- رونالدو در اولین بازی به هر دلیل نمی خواست بدود اما علی دایی به هزار و یک دلیل نمی توانست بدود ... شناسنامه و از پا افتادگی و فرتوتی و کهولت و پیری یادتان نرود.


5- در بازی بعدی برزیل قرار شده رونالدو بازی کند اما در بازی بعدی ایران قرار شده علی دایی کمرش درد بگیرد.


6- در بازی با کرواسی، برزیلی ها معترض شدند چرا رونالدو آن طور که باید بازی نکرده است اما در بازی با مکزیک ایرانی ها گفتند اصلا چرا علی دایی بازی کرده است.


7- رئیس جمهور برزیل در تماسی تلفنی حال رونالدو را پرسیده است اما رئیس جمهور ایران با فرستادن علی آبادی حال دایی را جا آورده است.


8- رونالدو پا به توپ است اما علی دایی پا به سن...



شباهت ها:


در حال حاضر رونالدو و علی دایی هر دو در آلمان هستند ...هر دو نفس می کشند. هر دو شب ها می خوابند و صبح بیدار می شوند. هر دو وقتی تشنه می شوند آب می نوشند و در هنگام گرسنگی غذا می خورند. هر دو آدمی زاد هستند، دو تا چشم و دو تا گوش و دوتا دست و دو تا پا دارند ....
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 18:48
نیمکت نشینی دایی سوژه عکاسان و تصویربرداران شد 
نیمکت نشینی دایی سوژه عکاسان و تصویربرداران شد با حضور علی دایی بر روی نیمکت تیم ملی عکاسان بسیاری به ثبت تصویر وی بر روی نیمکت پرداختند. به گزارش خبرنگاران اعزامی به آلمان کاپیتان پر افتخار تیم ملی فوتبال کشورمان که بر اساس صلاحدید کادر فنی در دیدار برابر پرتغال نیمکت نشین شده است دقایقی قبل به همراه سایر بازیکنان ذخیره بر روی نیمکت مستقر شدند که حضور دایی پس از مدتها بر روی نیمکت ذخیره ها سوژه عکاسان داخلی و خارجی شده بود و آنها بارها از دایی عکس گرفتند
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 18:45
کاریکاتور 
این هم کاریکاتور زیبا و جالب دیروز روزنامه ی گل برای عزیزانی که موفق نشده اند این کاریکاتور رو ببینند.

کسانی که ندیده اند حتما ببینند چون خیلی جالبه!!!(درباره ی یاردوازدهم تیم ملی )

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 11:18
در جام جهانی فوتبال 2006، دایی تقصیری نداشت؛ بلکه کفش بازیکنان مقصر بود! 

هوشنگ نصیر زاده ، کارشناس داوری فوتبال کشورمان که در شبکه سه سیما به عنوان کارشناس داوری حضور داشت با اشاره به سر خوردن آرش برهانی و ابراهیم میرزاپور اظهار داشت: به نظر من کفش های بازیکنان ما با قانون همراه نبود و شرکت سازنده محصول مناسبی را به ما نداده بود . وی همچنین اضافه کرد: این زمین 3 روز است آفتاب می خورد و استوک های نا مناسب تیم ملی کشورمان باید عوض می شد تا در بازی تسلط بیشتری برای بازیکنان وجود داشته باشد. وی افزود: این وظیفه مدیر فنی تیم است که چنین تغییری را بوجود بیاورد و من تعجب می کنم چرا بازیکنان در تمرین یک ساعته در این ورزشگاه متوجه این موضوع نشده و به مسئولین تیم اطلاع ندادند.

رندی گفت: بازدیدکنندگان چنانچه حوصله کنند ما مشکل زدایی کفشها را به زودی در همین شماره های آینده، وعده می کنیم ... منتظر باشید!

رند دیگری نیز پیش نهاد وارسی پیراهنهای بازیکنان را گوشزد کرد که این نیز مورد پذیرش وبلاگ قرار گرفت ... تا ببینیم چگونه مشکل کفش و پیراهن را پیش از جام جهانی همانند مردم«هند» و«اوکراین»، می توانستیم به هدهد بدهیم تا «اکران» کند اما چنین نیز نکردیم که دیگران کردند ...

رند نخست، چنین ادامه داد: آخه برخی از ما رندان نیز به تعامل با کشور های دیگر چندان باور و گرایشی نداریم! البته این را شما بازدیدکنندگان باید جدای از گوشیهای تلفن ثابت، سیار و همراه ساخت کافران بد جنس و نجس بدانید ... همینگونه است که رونده ها، پرنده ها و شناورهای رنگارنگ آنان را باید جدا دانست ... اینها و خیلی از چیزهای دیگر را حساب جدایی برایش باز کنید ... باقیمانده را نیز باور و گرایش به تعامل و گفتگو نداریم ...

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 11:14
تقدیم  
تقدیم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت 8:31
ایرانی سنت ایرانی را جشن بگیر 
  وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
( منبع zendehrood.com )
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 6 خرداد1385 و ساعت 8:33