تبليغاتX

کلبه تنهایی

Home page Favorits Archive Rss Link Email Home
یه کم بخند 

  تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

 تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت  12  نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا  11  نفر ديگه از كجا بيارم؟!

  لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍‍سکها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

 تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نف! ;ر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم  mp3ش كردن!

ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!

يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي‌كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره: يك...دو...سه...چهار...پنج....  دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش رو در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج.....  دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!

يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه  34513  جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!

ترکه زنگ کليسا رو ميزده در ميرفته، آخر سر کشيشه قايم ميشه تا ترکه مياد يقشو ميگيره ميگه واسه چی زنگ ميزنی، ترکه هول ميشه ميگه: اِ ، اِ ، عيسی هست؟

ميدنی تو تبريز برای دوشيدن گاو چند نفر لازمه؟ ۲۰ نفر، يه نفر پستون رو نگه ميداره، ۱۹ نفر هم گاو رو بالا پايين ميکنن ...
قزوين تو صف نونوايی سيم برق کنده شده افتاد رو سر نفر اول، همه خشک شدن!

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 23 مهر1384 و ساعت 20:14
بازم .... 
masood---arasteh.blogfa.com
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 22:49
... 

www.masood---atasteh.blogfa.com/photo

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 22:48
نوت بوک رایگان 

http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=234545

بر روی لینک بالا کلیک کنید

لپ تاب رایگان شرکت Acer

باور نکردنی ولی شما هم می توانید با چند کلیک ساده صاحب یکی از لپ تابهای شرکت ایسر شوید

 

مشخصات نوت بوك یا همون لب تاپ:

TravelMate® 2700 features Microsoft® Windows® XP Professional (SP2)*** Intel® Pentium® 4 Processor 2.80GHz (512KB L2 cache, 533MHz FSB)*** 512MB (256/256) DDR333 SDRAM***40GB hard drive*** integrated CD-RW/DVD-ROM combo drive*** 15.4" WXGA (1280 x 800) TFT display*** ATI® MOBILITY™ RADEON™ 9000 graphics*** 802.11g WLAN,

10/100 LAN, V.92 modem

¿راهنمای تکمیل فرم
 

1- نام 2- نام خانوادگی

3- اولین ادرس 4- دومین ادرس : در صورت وجود ادرس را وارد نمایید

****ادرس را به صورت فینگلیش بنویسید مانند : tehranpars - meydane...... - khiyabane ....i - koocheye..... - plake 10*****

5- شهر 6- استان 7- کد پستی محل اقامت 8- کشور=ایران

8- تاریخ تولد به میلادی((برا ی ثبت نام باید حداقل 18 سال داشته باشید یعنی 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است به نام یکی از اعضای خانواده تان که 18 سال به بالا می باشد ثبت نام کنید))

******اگر تاریخ میلادی تولد را نمی دانید سن را از 2006 کم کرده انوقت سال به دست می اید ، ماه و روز هم مهم نیست و هر چه دلتان خواست انتخاب کنید******

9- تلفن تماس : تلفن شما+کد شهر+کد کشور=0098

مانند : 1234567-۲۱-0098

¿نحوه ثبت نام
 

با مراجعه به سایت شرکت ایسر از طریق لینک بالا و ثبت نام در ان شما یک نوت بوک خواهید داشت اموزش ثبت نام به طور کامل تا زمان دریافت نوت بوک: 

-ابتدا وارد سایت زیر شوید :http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=234545

بعد از کامل باز شدن صفحه بر روی Rejister now! کلیک کنید

در فر می که باز میشود اطلاعات خود را طبق راهنمای تکمیل فرم که در انتهای مطالب همین وبلاگ است کامل وارد کنید

سپس بر روی Join now کلیک کنید

در بین هریک از مراحل اگر دو لینک نشان داده شد برای هر کدام که No tanks دارد کلیک کنید

-حالا صفحه ای وجود دارد که شما باید User name و Password که در فرم ثبت کردید را وارد کنید و بر روی Log in کلیک کنید

-الان صفحه کاربری شما باز شده است شما برا ی دریافت نوت بوک تنها سه مرحله دیگر را باید بگذرانید:

1-روی Offer در بالای صفحه کلیک کنید و در صفحه ای که باز می شود تنها یکی از تبلیغاتی که به شما نشان داده می شود را انتخاب و بر روی ان یکبار کلیک کنید و صبر کنید تا ان صفحه به طور کامل باز شود این مرحله تمام شد و سایت تبلیغاتی را ببندید

2-این بار از منوهای بالای صفحه بر روی Referrals کلیک کنید در این صفحه شما یک لینک قرمز می بینید که همان لینک عضویت شماست و شما باید ان را برای 18 نفر بفرستید یعنی به واسطه این لینک باید 18 نفر به عضویت سایت در بیاببند و فقط با عضویت این 18 نفر (لا زم نیست که هر کدام از انها هم 18 نفر عضو داشته باشند و ان به خودشان ربط دارد) که تعداد انها هم در همین صفحه مشخص می شود این مر حله به پایان می رسد

3-بعد از طی مراحل یک و دو شما از منوی Order نوت بوک خود را انتخاب و سفارش می دهید و شرکت هم طبق زمانی که اعلام می کند نوت بوک را به ادرس شما ارسال می دارد

 تذکرات :

-سعی نکنید چند بار ثبت نام کنید چون سیستم هوشمند بوده و مشخصات را باطل می کند

-برا ی ثبت نام باید حداقل 18 سال داشته باشید یعنی 1986 به قبل اگر سن شما کمتر از 18 سال است به نام یکی از اعضای خانواده تان که 18 سال به بالا می باشد ثبت نام کنید

-دقت کنید برای دریافت نوت بوکها لازم نیست که هر کدام از اعضای زیر مجموعه شما 18 نفر زیر مجموعه داشته باشند. گرفتن یا نگرفتن عضو برای افراد زیر مجموعه شما فقط به عهده ی خودشان است و برای شما هیچ تفاوتی نمی کند

لطفاْ چنانچه عضو شدید در نظرات حتماْ ذکر کنید که عضو شده اید

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 22:40

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 13:2
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 12:29
دوستت دارم 

آنقدر دوستت دارم که به هیچ چیز به جز تو در زندگی فکر نمیکنم.....

زندگی را تنها یک خواب میبینم ولی تو را مثل یک حقیقت شیرین میبینم!

عاشقی را در ذهنم تنها یک حادثه تلخ میدانم ولی تو را یک خوشبختی و یک نفسی

دوباره میدانم.! عشق را هیچگاه نپذیرفته ام 

اما با بودن تو  نه تنها عشق را میپذیرم بلکه خودم را

مجنون تر از مجنون قصه ها میدانم!

عزیزم میدانم که در انتظار دیدن دوباره من می باشی و این لحظه ها برایت خیلی زیبا

و این روزها برایت خیلی شیرین هست پس بدان که این لحظه های قبل از دیدار تو

برایم زیباتر از لحظه گل شدن شاخه ای خشک می باشد!

تو برایم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه مردمان دنیا عزیزتری!

تو برایم یک قبله گاه امیدی ، میپرستم تو را تا تمام امیدها و خوشبختی هایم زنده

شوند! تو را می پرستم همچو خدای خویش ، میپرستم تو را تا زمانی که جان دارم و

زنده ام ! اگر روزی فرا رسد که دیگر عشقی در وجودم نباشد

آن زمان بدان که من یک کافر می باشم !

عزیزم برایت می نویسم از عشق ، مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند !

همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است ، پس بخوان چون همه

اینها حرف دل عاشق من است ، بخوان که نویسنده آن ،

این قلب پر از امید من هست!

همه دلخوشی من تویی ، همه دلخوشی من آن دستهای گرم تو هست ،همه

دلخوشی من آن قلب مهربانت تو هست و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو

هست! اگر مرا از یاد ببری ،اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی ،

اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد

که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در

این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی

برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی

و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام!

این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو هست

و آن را مدتی است که به تو تقدیم کرده ام ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی

من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 21 مهر1384 و ساعت 11:53
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 19 مهر1384 و ساعت 21:16
تقدیم به تو 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 19 مهر1384 و ساعت 21:13
با تو 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 19 مهر1384 و ساعت 20:53
باز هم دوستت دارم 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 19 مهر1384 و ساعت 20:52
... 

دي شب به سيل اشك ره خواب مي زدم

نقشي به  ياد چشم توبرجان و دل زدم

 

گفتم تو اي مه نو بر فروغ دل

ياد كدام پاره مهتاب مي زدم؟؟!!

 

دي شب به ياد تو، ره دل تا قنوت عشق

تا آسمان نيازم تفالي، بر شب مهتاب مي زدم

 

گويا ز صحبت من تا برنجه رفت

كز اشك آسماني اشم ره به شب آفاق مي زدم

 

گفتم نرو بمان تو ميان غمين دلم

گفتش برو!! و دلم تا ، به شب تار مي زدم

 

يارب خداي مهربان من اي جان فداي تو

چشم انتظارم وسوز دل به تب وتاب مي زدم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در جمعه 15 مهر1384 و ساعت 23:0
بدون شرح 

خورشیدم می پرستمت

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در جمعه 15 مهر1384 و ساعت 22:53
تو را 

 

من از بی کسی های بی انتها

میان  حریقی  ز  هذیان و  تب

به دنبال دستی پر  از سادگی

تو  را یافتم  در  نفسها ی شب

برای  عبور  از  دل  بی کسی

شدی تکیه گاهم ، شدی مرهمم

تو را خواستم ، شک نکردم  به  عشق

اگرچه پر از آیه های  غمم

غریبی  مکن با من شب  زده

مرا با خودت تا  به  رویا ببر

کمک  کن  که بگذارم  این  بغض  را

کنارت ،  برای ابد پشت  سر

زمانی  که  غمگین ترین  می شوم

پر  از  بی  پناهی  شبیه  غروب

برایم  تویی  فرصت  زندگی

تویی  بهترین  فصل  یلدای  خوب

برای  بریده  نفس های  من

برای قدم های  لرزان  من

تویی  فاتح  مرز  دلواپسی

تویی  حرف آغاز  و پایان  من

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در جمعه 15 مهر1384 و ساعت 22:52
قصه 

روزي, روزگاري گنجشكي در چله زمستان از لانه بيرون آمد كه دانه پيدا كند. كمي كه از لانه دور شد, ديد تا چشم كار مي كند بر بيابان از برف سفيد شده و هر جا هم آب بوده يخ بسته.

گنجشك رفت نشست رو يك تكه يخ. اين ور و آن ور نگاه كرد بلكه چيزي گير بياورد. اما هر چه چشم انداخت چيزي پيدا نكرد.

گنجشك كه سردش شده بود و پاهاش حسابي يخ كرده بود به يخ گفت «اي يخ! تو چرا اين قدر زور داري؟»

يخ با تعجب گفت «من زور دارم؟ اگر من زور داشتم حال و روزم بهتر از اين بود و خورشيد آبم نمي كرد.»

گنجشك رفت دم آفتاب نشست. رو كرد به خورشيد. گفت «اي خورشيد! چرا تو اين قدر زور داري؟»

خورشيد گفت «تو چقدر ساده اي. اگر من زور داشتم يك تكه ابر جلوم را نمي گرفت.»

گنجشك رفت سراغ ابر. گفت «اي ابر! چرا تو اين قدر زور داري؟»

ابر گفت «خدا پدرت را بيامرزد. اگر من زور داشتم باد من را به اين طرف و آن طرف نمي برد و مي گذاشت براي خودم يك جا آرام بگيرم.»

گنجشك رفت پيش باد. گفت «اي باد! بگو بدانم چرا تو اين قدر زور داري؟»

باد گفت «برو بابا تو هم دلت خوش است. اگر من زور داشتم كوه جلوم را نمي گرفت.»

گنجشك رفت رو كوه نشستت و گفت «اي كوه! چرا تو اين قدر زور دراي؟»

كوه گفت «عجب حرفي مي زني! اگر من زور داشتم علف رو سرم سبز نمي شد.»

گنجشك به علف گفت «اي علف! تو چرا اين قدر زور داري؟»

علف گفت «زورم كجا بود! اگر من زور داشتم بزي من را نمي خورد.»

گنجشك پريد رفت پيش بزي. گفت «اي بزي! چرا تو اين قدر زور داري؟»

بزي گفت «به حق چيزهاي نشنفته! اگر من زور داشتم قصاب گوش تا گوش سرم را نمي بريد.»

گنجشك رفت سر وقت قصاب. گفت «اي قصاب! چرا تو اين قدر زور داري؟»

قصاب گفت «اي بابا! اگر من زور داشتم موش تو خانه ام لانه نمي كرد و اين همه دردسر برايم درست نمي كرد.»

گنجشك رفت پيش موش. گفت «اي موش! چرا تو اين قدر زور داري؟»

موش گفت «كي اين حرف را زده؟ اگر من زور داشتم گربه من را يك لقمه چپش نمي كرد.»

گنجشك كه ديگر خسته شده بود رفت سراغ گربه و گفت «اي گربه! از بس كه اين ور و آن ور رفتم و از اين و آن پرسيدم ذله شدم. تو را به خدا به من بگو تو چرا اين قدر زور داري؟»

گربه كه ديد گنجشك راست راستي كلافه شده دلش سوخت و همان طور كه دور و برش را مي پاييد و مواظب بود سگ همسايه پيداش نشود, گفت «زور دارم و زور بچه؛ سالي ميزام هفت بچه؛ يكيش آرام جانم؛ يكيش سر و روانم؛ يكيش كفتر پرانم؛ يكيش بي تو نمانم؛ زني مي خوام زنانه؛ پوستين كنه انبانه؛ گذارد كنج خانه؛ پر كند دانه دانه؛ از گندم و شاهدانه . . . وهمينطور ادامه داد كند دانه دانه؛ از گندم و شاهدانه . . . وهمينطور ادامه داد داري؟»

گربه كه ديد گنجشك راست راستي كلافه شده دلش سوخت و همان طور كه دور و برش را مي پاييد و مواظب بود سگ همسايه پيداش نشود, گفت «زور دارم و زور بچه؛ سالي ميزام هفت بچه؛ يكيش آرام جانم؛ يكيش سر و روانم؛ يكيش كفتر پرانم؛ يكيش بي تو نمانم؛ زني مي خوام زنانه؛ پوستين كنه انبانه؛ گذارد كنج خانه؛ پر كند دانه دانه؛ از گندم و شاهدانه . . . وهمينطور ادامه داد

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در جمعه 15 مهر1384 و ساعت 22:34
بدون شرح 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 20:52
بی تو 
 

بی تو هیچم در این دنیای عشق

بی تو غمگینم ز هر آوای عشق

چشم من دیگر مرا یاری نکرد

بس که من گریون شدم در پای عشق

گریه هایم بی صداست ، عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه ی عاشق کجاست

در سراپای وجود من توئی

در تمام تار و پودم توئی

قبله گاه هر سجوده من توئی

عشق من بود و نبود من توئی

زین جدائی شکوه هایم ببین، لحظه های بی بهایم را ببین

اشکهامو گریه هایم را ببین، بر لبم نام خدایم را ببین

گریه هایم بی صداست ، عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه ی عاشق کجاست

من در این غربت تک و تنها شدم

در عبور روزهای زندگی

بی تو بودن بغزه درد آلوده شد

پیش چشمم آن صفای زندگیم ، خنده بر روی لبم خشکید و رفت

ماتمی دارم به جای زندگی

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 20:38
ماه مبارک 

سلام

آغاز ماه مبارک رمضان ٬ ماه اخلاص و معنویت بر همه شما عزیزان      مبارک باد.

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 11:20
شاید 
اينطور گويند  که هر چيز اول و آخري ... قبل و بعدي دارد...

اما بدان من شايد قبل از تو بودم  اما بعد از تو هرگز...

يک جرعه عشق به اندازه’ اقيانوسي عظيم است و من

 اکنون عطش اقيانوسي دارم .  آن زمان که من با باران

 دو چشمم تمام  گياهان باغ خيالت  را چه کوچک و چه

 بزرگ  با همه تشنگي که خود داشتم

.تشنگي ميبريدم ......باران کلامت آنچنان بر من نرم باريد

 که من و همه خاک دستي فواره وار بسويت  رو به آسمان

 بگشاديم  و رحمتت را شکر گفتيم  و زان پس خورشيدی

 بر لبانم نشست و تو همچنان مي باري... زاينگونه  است

 که با هر ساعت  دوريت  قلبم بي اختيار گامي بسويت بر ميدارد

 و با هر سلام و هر آمدنت گويي دوباره عاشق شدم ..........

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 10:31
شبی باز... 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 10:27
 

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ،
نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ،
نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد و
به میهمانی عشق برد ،
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که
دزدانه از هم نگاهی ربودیم و
رازی نهفتیم ،
چه خوش لحظه هایی که
می خواهمت را به شرم و خموشی
نگفتیم و گفتیم
.
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی
.
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی
.
چه مغرور بودم
!
چه مغرور بودی
!
چه مغرور بودیم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 13 مهر1384 و ساعت 10:24
برای تو 

 

 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 20:44
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 20:37
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 20:36
بدون شرح 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 20:34
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 20:26
یه نفر یه جایی 

یک نفر........

یک جایی......

تمام رویا هاش لبخند توست

و زمانی که به تو فکر می کنه

احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهایی کردی

این حقیقت رو بخاطر داشته باش

یک نفر........

یک جایی......

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 19:51
دلم برات تنگ شده جونم 

دلم برات تنگ شده جونم مي خوام ببينمت نمي تونم بين ما ديواراي سنگي فاصله يك عمره مي دونم بغض ترانه رو شكستم مي خوام بگم عاشقت هستم تو عين ناباوري يك شب خالي گذاشتي هر دو دستم تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من نيمه شب، نيمه شب از خوابم پا مي شم نيستي پيشم، نيستي پيشم باز ديوونه مي شم دوري تو دوري تو تيشه زد به ريشم، نيستي پيشم بي صدا،بي صدا از من خالي مي شم همصدا، همصدا با بيداري مي شم گونه هام، گونه هام خيس از شبنم غم، نيستي پيشم تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته من

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 19:45
اگه... 

" اگه میتو نستم تو دنیا یه چیزه دیگه باشم

دوست داشتم اشک تو باشم

که تو چشمات متولد بشم

روی گونه هات زندگی کنم

و روی لبهات بمیرم........

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در دوشنبه 11 مهر1384 و ساعت 19:44
معنای عشق 

در کتابی معانی عشق از نظر مردم را خواندم

یکی گفت عشق دریای است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد

یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد

یکی گفت عشق مانند سیبی است که به طور مساوی در بین دو نفر تقسیم می شود

یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری

و شخصی دیگر گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت

و شخصی گفت عشق تقسیم تمام زندگی دو نفر است

و شخصی گفت عشق مانند قفلی است بر قلبها

و شخصی گفت عشق نگاهی از محبت است

و همین طور هر کسی عشق را معنی خاصی می کرد

من وقتی این جوابها را خواندم

معنی عشق را درک نکردم                                   

و خودم به دنبال معنی عشق رفتم

......... در حالی که سری به زیر داشت راه می رفت

به نزدیکی او رفتم

سلام کردم با لبخندی شیرین جوابم را داد

از او معنی عشق را پرسیدم

در حالی که گل لبخند بر لبانش بود

اشک از چشمانش سرازیر شد

و در همان حال نگاه سرد و پر معنی به آسمان و سپس به من انداخت

 آه تلخی کشید و رفت


 

و من اما....

معنی عشق را به زیبایی درک کردم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در شنبه 9 مهر1384 و ساعت 18:46
حتی ... 
دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم. مرا فراموش مكن.
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 20:22
من و تو 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 11:48
عشق  
 
عشق یعنی مستی دیوانگی  

           عشق یعنی با جهان بیگانگی

                    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                                 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

                                           عشق یعنی سر به دار اویختن

                                                           عشق یعنی اشک حسرت ریختن                     عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

                       عشق یعنی مست و بی پروا شدن

                                     عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                                     عشق زندگی را باختن یعنی

                                       عشق یعنی....

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 10:37
با تو 

 همیشه با نگاه تو، با تو عبور می کنم         

      از اینکه عاشق تو ام، حس غرور می کنم 

از سایه سایه های شب، همیشه می گریختم                  

      از دوری تو همنفس، بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران، با دل عاشقم بمان      

      به حرمت حضور تو، چون تو یگانه می شوم

خانه به خانه دیدمت، همچو فسانه دیدمت

     با تو ستاره می شوم، با تو ستاره می شوم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 10:36
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 10:30
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در پنجشنبه 7 مهر1384 و ساعت 10:28
 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در چهارشنبه 6 مهر1384 و ساعت 0:5
love 

 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:59
یعنی 
عشق يعنی حرمت چشمان تو
عشق يعنی جان من دستان تو
عشق يعنی لحظه ای تنها شدن
در مقابل با تو بی پروا شدن
عشق يعنی ليلی و مجنون شدن
از حضورت لحظه ای ممنون شدن                  
عشق يعنی هيچ و پوچ هر بدی
ياد رويت در ميان هر سری
عشق يعنی آسمانی داشتن
در ميانش روی ماهت کاشتن
عشق يعنی انتظار منتظر
عشق يعنی يک خدا بالای سر
عشق يعنی خنده ای بر روی لب
قطره ای شبنم ز گل هنگام تب
عشق يعنی  بوسه ای بر گونه ها
عشق يعنی بوی خوب پونه ها
عشق يعنی برکه ای از خاطره
يک گل شب بو شبی پر رايحه
عشق يعنی مبدا راه جنون
تيشه و فرهاد با يک بيستون .....
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:57
 
دوستت‌دارم‌دوسوووووتت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:49
باور کن 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:47
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 23:45
 

باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم

از دل وجان یارم شوی تاعاشق و زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 21:29
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 21:12
مجازات 

در دل هوای با تو بودن ؛در سر هوای تو را دیدن
بی تو روزهای من ؛ستوه و تنهایی؛بعد از تو پنجره غمگین است
بی تو چه میماند ؛غوغای خاطره ها و سرود سوگ من
بی تو خاطره هاو سراب دیدارت
بی تو سال من قرنی ؛ساعتم سالی است
شاید بعد ازمن خاطره ها میماند
بی تو هر آوازی یاد تو و دردپاییز است
بی تو فصل پاییز است

    و این بی تو بودن یک حقیقت تلخ است که باید بپذیرم و من از این حقیقت تلخ         نمی گریزم شاید می سازم وشاید می سوزم و شاید ................

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

اگر می توانستم  مجازاتت کنم

از تو میخواستم,به اندازه ای که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشی

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 21:8
میدانی 
مي دوني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟
 
براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه
 
پس دنبال اون كسي باش كه بتونه اونها رو برات پر كنه
 
 
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 21:7
چشمهای تو 

بخدا به هیچ کجای این عالم گیر نیستم الا چشمهایت و هر چه به چشمهایت وصل شده اند...
دور چشمهایت طواف میکنم...
بگذار ارام بگیرم
ميخواهم رو به چشمهایت نماز کنم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 20:17
... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 20:5
بدون شرح 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 19:26
هوای دلم... 

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 19:25
کمی بخند 

يه روز يه تركه ميره پمپ بنزين اون کسی كه بنزين ميزده به تركه ميگه : آقا سوپر بزنم يا معمولی تركه ميگه : معمولی بزن جانم خانواده تو ماشين نشسته !

..........................................................................

يه روز به يه تركه ميگن يه پيامبر نام ببر ميگه : حضرت سوج ! ميگن : بابا 124000 تا پيامبر داريم حضرت سوج ديگه از کجا اومده ؟ ميگه : به خدا خودم ديدم پشت يه ميـنی بوس نوشته بود : یا سوج

 ..........................................................................

 غضنفر كنار ساحل نشسته بود و هی ميگفت : بارك الله اصگر ، آفرين اصگر از او پرسيدند : چرا اينقدر اصغر رو تشويق ميكنی ؟ میگه : باهم مسابقه نفس گذاشتيم ، اصگر پنج ساعته زير آبه اما هنوزم نفس داره !!!

 ...........................................................................

 تركه سوار آسانسور ميشه مبينه نوشته : ظرفيت 12 نفر با خودش ميگه :عجب بدبختيه ها ! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم ؟!

 ...........................................................................

 يه روز يه تركه رو ميخواستن شكنجه بدن ميبرنش تو يه اتاق گرد ميگن برو يه گوشه بشين

 ...........................................................................

 یه روز دکترا مغز یه ترکه رو میشکافن می بینن یه سیم از یه طرف سرش به یه طرف دیگه وصل شده . بعد میگن عجب تکنولوژی پیشرفته ای ، بعد میان سیم رو قطع میکنن ببینن چه میشه میببینن گوشهاش می افته !

 .........................................................................

يه روز به يه تركه ميگن برو خونه خانم غضنفری خبر شهيد شدن شوهرشو بهش بده ولی آروم آروم بهش بگو كه سكته نكنه. تركه ميره زنگ درو ميزنه ، زنه ميگه : بله ، تركه ميگه : منزل شهيد گضنفری !

 ........................................................................

 تركه ميره مشهد حرم امام رضا رو ميبينه، ميگه: امام رضا ! قربونت برم ! تو با اين همه طلا چرا هشتم شدی ؟!

 .......................................................................

تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده ! بهش ميگن چيكار ميكنی مرد مومن ؟ ميگه : ميخوام بدونم اين کیه تا در یخچال و میبندم چراغشو خاموش ميکنه

 ..........................................................................

تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داری ؟ ميگه : آره ، خاموشش كردم !

 ...........................................................................

 يك روز چند تا ترك سوار آسانسور ميشن . هیچکدوم نمیتونستن راش بندازن . بعد از يك مدت يك نفر مياد و راش ميندازه . یکیشون صدا میزنه : سلامتی آقای راننده صلوات

 ...........................................................................

 يك روز تركه ميخوره به شيشه ميگه هوا چقدر سخته

...........................................................................

روز قيامت دارن موجودات زنده رو خدا به بهشت و جهنم تقسيم ميكنه خدا ميگه تمام حيوانات برن بهشت ، تركه سرشو پايين ميندازه ميره جلو در ، ميگن : كجا ميری ميگه : خدا گفته تمام حيوانات برن بهشت ؛ ميگن : تو كه آدمی ؛ تركه عصبانی ميشه و ميگه آخ خواهر دنيا از اول دنيا ما خر بوديم اينجا كه رسيد آدم شديم . ............................................................................

 به تركه مي گن: پشت سرت خاكيه. تركه مي گه: پس مي خواستی آسفالت باشه ؟

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 14:46
حتی... 
کی می شود پرنده شوی آسمان شوم در چشمهای خیس تو رنگین کمان شوم من دور مانده ام از خودم سالهای سال چیزی نمانده است که یک بی نشان شوم آری , قبول می کنم این چهره من است از مــن بعیـد بـود کــه نـــامـهـربـان شــوم از مـن بعیــد بـود که با آن هـمـه امیــــد بــــازیــچــه شــرارت جــادوگـــران شــوم ای بهتــرین بهــانه دلتنگیــم , غــــــزل ! فــرصت بده که شعلـه آتشفشان شــوم می تــرسم از تظــاهـر و ابراز عاشقـی می ترسم اینکه مضحکهء این و آن شوم از سنگ روی یخ شدنم هیچ شکوه نیست آماده ام که هر چه بخواهی همان شـوم مثل گذشتـه هـای خـود دوست دارمت با مـن بمان که خاطره ای جاودان شــوم از مـن مخـواه بی تو , تو را بازگو کـنــم من با حضور توست که شیرین زبان شوم چیزی نمانده است که از شـدت جنـون مضمون شعـــرهای شما شـــاعران شوم
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 14:22
با تو بودن 
شب های بی تو بودن شبهای بس دراز است دوری و فرقت از تودردی پرازنیاز است ای کاش تو بیایی از شهر قاصدک ها تنها امید دیدار بر درد چاره ساز است
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:37
تو برای من 
به نام او كه تو را آفريد تا آسمانم آبي بماند... . تو معناي تمام واژه هاي مني براي عاشقانه هايم به دنبال واژه مي گردم... تو بازهم در من ظهور مي كني...تو باز هم مرا به دنياي خود مي بري.... تو باز هم مثل هميشه به اوج مي بريَ...به ناكجا.... لبخند كه مي زني پرنده ي دلم بال بال مي زند... با اين دل پر بريده چه كنم؟... مي خواهم از آنجايي بگويم كه نگاهم در نگاهت حل شد....من عاشق تر شدم و عاشقانه اي آبستن...در نا كجاي ذهنم تو اردو زدي....دلم كه ديگر ملك خصوصي توست....و من نوشتم از بودن تو ...تویی كه ... از تو براي تو و براي دلتنگي هاي هميشگيم مي نويسم... مي خواني و مي گويي سلام بانوي من....و من سلامت را هرباره با سبدي از گلهاي سرخ- به رنگ بوسه- پاسخ مي دهم. و تو ...تو كه حجم بودنت به اندازه ي تمام هستي من است.... بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم فرياد كنم .... باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را بهترين میدانم تو را...مي خواهم ...براي ابد...
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:21
 
تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد ! تو می آیی بهانه من ، تو می آیی ،و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و تنها به شوق تو ، سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:21
تنها تو را دارم... 
تنها تو را دارم و اين تمام سهم من از اين منزل ممكن است مي گويند وقتي مصيبت ماه از حد تاريكترين شب بي باور بگذرد ديگر هيچ ستاره اي بر مزار سپيده دم گريه نخواهد كرد دروغ مي گويند من صداي پاي تو را ميشناسم عطر آلوده به آواز روز را ميشناسم پس پندار پرده پوش هنوز ميشناسم بگذار مصيبت ماه از حد هر ظلمتي كه ميخواهد بگذرد تا تو تمام سهم من از اين منزل ممكني كوه و جاده و دريا چيست دريا و دشنام كلمه كدام است دوستت دارم همچون باران تشنه به ني به بوي خاك و به عيش دي خوشا به عين و خوشا به شين و خوشا به قاف عشق دوستت دارم فقط همين ...
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:18
 
مرگ

تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:17
معنای عشق 
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يک جوشش كور است و پيوندی از سر نابينائی امـا دوست داشتن پيوندی خودآگاه و از روی بصيرت روشن و زلال است. … عشق جوششی يكجانبه است. به معشوق نمی انديشد كـه كسيت. يک خود جوشی ذاتی است و از اين رو هميشه اشتباه می كند و در انتخاب به سختی می لغزد و يـا همواره يكجانبه مي باشد. عشق جنون است و جنون چيزی جز خرابی و پريشانی فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سـرحد عشق فراتر می رود و فـهميدن و انديشيدن را نيز از زمـين می كند و با خود به قله بلند اشراق می برد. عشق يك فريب بزرگ و قوی است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمی، بی انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن. عشق بينايی را می گـيرد و دوست داشتن می دهد. عشق خشن است و شديد و در عـين حـال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان. عشق همواره شک آورده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير. از عشق هـر چه بيشتر می نوشيم ، سيراب تر می شويم و از دوست داشتن هـر چه بيشتر ، تشنه تر. عشق هرچه ديرتر می پايد كهنه تر مي شود و دوست داشتن نوتر. عشق نيرويی است كه در عاشق كه او را به معشوق می كشاند و دوست داشتن جاذبه است در دوست كه دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق لـذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذا خوردن يك حريـص گـرسنه است و دوست داشتن همزبانی در سرزمين بيگانه يافتن است
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:16
مرا دریاب... 
از خیابان که می گذرم عطر یاد تو مرا به گذشته های نزدیک می برد تو روشن تر از همه ستارگانی و بزرگتر از سیاره ای که هزار برابر خورشید است. گل بی خزان من تو که هستی که دست های مهربانت قرارگاه بی قراری ام بود تو که هستی که چشمهایت قبله گاه نماز سبزم شد. گل بی خزان من عشق من زندگی باید کرد چه بخواهی چه نخواهی محکوم به زندگی کردن هستی تو در زندانی که خودنمی دانی ولی بدان که آزادی در چند قدمی توست و آن " عشق الهی " است گل بی خزان من تو که قایق محبت را به دریای عشق کشیدی .ای گل بی خزان من ........... عشق من مرا دریاب........
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:15
تنها عشق من 
ای طلوع عشق من تو تمام امید من هستی.تمام عشق من از بودن تو معنا گرفته عشق من چون اون نگاه قشنگت مونس شبهای منه. دستای عهاشق تو برام صفای یه گلستان پر از گل داره و چشمانت خرشید بی همتای منه. خندهات برام یه دنیا احساس داره و گریه هات یه دنیا غم...... می خوام بدونی که نمی تونم دلم را از غم عشقت رها کنم چون کسی اینگونه با من اشنا نیست چون تو برام هم صدا هستی. اصلا می خوام بگم که باید غزل را از وجود تو سرود چون تو تنهادلیل بودن من هستی ای عشق من
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:15
 
به سراغ من اگر مي آييد پشت هيچستانم پشت هيچستان جايي است پشت هيچستان رگ هاي هوا پر قاصدهايي است كه خبر مي آرند از گل واشده دورترين بوته خاك روي شنها هم نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سرتپه معراج شقايق رفتند پشت هيچستان چتر خواهش باز است تا نسيم عطشي در بن برگي بدود زنگ باران به صدا مي آيد آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است به سراغ من اگرمي آييد نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من
+ نوشته شده توسط نبی اله مرادی در سه شنبه 5 مهر1384 و ساعت 13:14