نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو
فقط بادو بارون شنيدن صدامو
غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خيالت شبا مست مستم
الهي سحر پشت كوها مميره خدا اين شبا رو از عاشق نگيره
نه يك شب كه هر شب دلم بي قراره مي خواد مثل بارون بباره ..
شب مرد تنها پراز ياديار ..پراز گريه تلخ بي اختياره ...
شب مرد تنها شب بي تو بودن مردن
شب غربت و دل به مستي سپردن
از خیابان که می گذرم عطر یاد تو مرا به گذشته های نزدیک می برد
تو روشن تر از همه ستارگانی و بزرگتر از سیاره ای که هزار برابر
خورشید است.
گل بی خزان من
تو که هستی که دست های مهربانت قرارگاه بی قراری ام بود
تو که هستی که چشمهایت قبله گاه نماز سبزم شد
.گل بی خزان من عشق من
زندگی باید کرد چه بخواهی چه نخواهی محکوم به زندگی
کردن هستی تو در زندانی که خودنمی دانی ولی بدان که
آزادی در چند قدمی توست و آن " عشق الهی " است
گل بی خزان من
تو که قایق محبت را به دریای عشق کشیدی .ای گل بی خزان
من ........... عشق من مرا دریاب
........
قاصدک
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من ،
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
روز ناگزير
اين روزها كه مي گذرد،هر روز
احساس مي كنم كه كسي در باد
فرياد مي زند
احساس مي كنم كه مرا
از عمق جاده هاي مه آلود
يك آشناي دور صدا مي زند
آهنگ آشناي صداي او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل آمدن روز است
آن روز كه ناگزير مي آيد
روزي كه عابران خميده
يك لحظه وقت داشته باشند
و آفتاب را در آسمان
ببينند
....روزي كه دست خواهش كوتاه
روزي كه التماس گناهست
...روزي كه سبزه زرد نباشد
گل ها اجازه داشته باشند
هر جا كه دوست داشته باشند ،
بشكفند
دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نياز داشته باشند،
بشكفند
آيينه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگويد
ديوار حق نداشته باشد
بي پنجره برويد
...روزي كه عشق آب عمومي است
دريا و آفتاب
در انحصار چشم كسي نيست
روزي كه آسمان در حسرت ستاره نباشد
روزي كه آرزوي چنين روزي
محتاج استعاره نباشد
اي روزهاي خوب كه در راهيد!
اي جاده هاي گمشده درمه !
اي روزهاي سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آييد!
اي روز آفتابي!
اي مثل چشم هاي خدا آبي!
اي روز آمدن!
اي مثل روز آمدنت ، روشن !
اين روزها كه مي گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو كه آيا ، من نيز
در روزگار آمدنت هستم؟

يگانه يار دل من چرا نمي آيي ؟
دلم خوش است که چشم انتظار روي توام
به انتظار دل من چرا نمي آيي ؟
به هر که مي نگرم با کسي قرارش هست
تو اي قرار دل من چرا نمي آيي ؟

چه زيان ترا كه منهم برسم به آرزويي همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
همه جا به هر زباني بود از تو گفتگويي به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم
شده ام زناله نالي، شده ام زمويه مويي به ره تو بس كه نالم زغم تو بس كه مويم
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي
من خشك لب هم آخر زتو تر كنم گلويي شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت
سرخم مي سلامت شكند اگر سبويي بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت
تو قدم به چشم من نه ، بنشين كنار جويي همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
نه دماغ اينكه از گل شنوم به كام بويي نه به باغ ره دهندم كه گلي به كام پويم
نه زمن كسي به غربت بنموده جستجويي نه وطن پرستي از من به وطن نموده يادي
بنموده مو سپيدم صنم سپيد رويي بنموده تيره روزم ستم سياه چشمي
كه بجز درت ندارد نظري به هيچ سويي نظري به سوي " رضواني" دردمند مسكين
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق.
عشق زيباييهاي دلخواه را در معشوق مي آفريندو دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.
عشق همواره به اشك آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شك ناپذير.
عشق غذا خوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن " همزباني در سرزمين بيگانه يافتن" است.
عشق هر چه ديرتر مي پايد كهنه تر مي شود و دوست داشتن موثرتر.
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتنن در دريا شنا كردن .
عشق انتظار است و تحمل و دوست داشتن پذيرفتن است و تسليم.
عشق عاشق كش است و دوست داشتن زندگي بخش.
عشق فرهاد مي آفريند و دوست داشتن قصه فرهاد را.
عشق فرياد بي صداست و دوست داشتن سكوتي عميق.
عشق درد با او بودن است و دوست داشتن شادي او را داشتن.
عشق اميد وصال است و دوست داشتن رضايت خاطر از اكنون.
عشق گريز از حال و فرار به آينده است و دوست داشتن سكني گزيدن در حال همراه او.
عشق هميشه يك راه به جدايي دارد و دوست داشتن بن بست تعلق.
عشق آغازگر بي خوابيهاست و دوست داشتن خلسه خوابيدن به ياد اوست.
عشق با صبوري بيگانه است و دوست داشتن صبر مي آفريند.
عشق شايد خانه اي باشد بر آب و دوست داشتن همان رودخانه است.
عشق جوش و خروش سطح درياست و دوست داشتن عمق ساكت اقيانوس.
عشق فراز است و نشيب و دوست داشتن يكنواختي دلپذير سكون.
عشق موسيقي تند احساس است و دوست داشتن هارموني دل انگيز مهتاب.
عشق سوزش است و سازش و دوست داشتن خود ساختن است.
عشق التهاب است و بي قراري و دوست داشتن سكوت آرامش بخش.
عشق فراسوي تعقل است و دوست داشتن ريشه گسترده در عقل.
عشق و ديوانگي همسايه اند و دوست داشتن صاحبخانه رضايت.
عشق شوريدگي مي آورد و دوست داشتن گريزان است از شورش.
عشق با نفرت فقط تار مويي فاصله دارد و دوست داشتن قاتل نفرت.
عشق ترس از هجران است و دوست داشتن زندگي با يقين است.
عشق را بايد بوجود اورد اما دوست داشتن هميشه هست.
عشق يكباره طلوع مي كند اما دوست داشتن آهسته است و پيوسته.
عشق تشنگي تا درياست و دوست داشتن سيري در كوير.
عشق دلتنگي غروب است و دوست داشتن شيفتگي طلوع.
عشق رنگ مي بازد اما دوست داشتن بيرنگ است و دايمي .
عشق به بند مي كشد ودوست داشتن احساس آزادي است حتي در قفس او.
عشق حسادت مي آفريند و دوست داشتن همه چيز را تقسيم مي كند.
عشق زمان را مرده و گذران مي خواهد و دوست داشتن ثانيه به ثانيه را غرق لذت مي كند.
عشق چرا و چرا نه دارد و دوست داشتن زيرا.
عشق هميشه تلاش براي يافتن جواب است و دوست داشتن جواب همه مجهولات.
عشق هر روز مردن است و دوست داشتن زنده ماندن بخاطر او.
عشق بهار و پاييز دارد و دوست داشتن سرزمين هميشه بهار است.
عشق گل است و دوست داشتن عطر دل انگيز گل.
عشق براي دوام ضمان مي خواهد و دوست داشتن خود تضمين بقاست.
عشق ميل به ابديت دارد و دوست داشتن آغاز جاودانگي است.
عشق معماي هستي است و دوست داشتن كليد حل .
پس:
با تمام وجود بپذيريم كه آري:
" دوست داشتن از عشق برتر است".
آرام می نشینم......می گذارم همه ی آنچه در خود دارد را به وجودم روانه کند.......آرام آرام.......اوج می گیرم......گوش می دهم......دستهایم گرمایی را حس میکند.....بدنم کرخت می شود......و همچنان گوش می دهم......
خدا همین نزدیکیهاست.......برایش بوسه می فرستم......
دوستت دارم را فریاد می زنم..........

کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد
راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
ـ ـ ـ ـ ـ پیوسته تو را آرزو می کنم ـ ـ ـ ـ ـ
|
|


چگونه بسويت بيايم؟
ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد
چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن

بهترین بهترین من
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام
سال های سال
صبح های زود.
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطر های گرم
می تراود از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبکتر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو- که رسته در کنار هم –
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطر ها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه , کوچه , راه
در هوا, زمین, درخت,سبزه, آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش
عطر های سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!
روی مخمل لطیف گونه هایت
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگ های تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و راز ها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو همیشه مرا مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است.
من تو را به خلوت خدایی خیال خود:
((بهترین بهترین من)) خطاب می کنم ,
تنهایم وشاید که دیوونه شدم.کی میدونه؟
غروب وقتی قشنگه که امید به طلوع داشته باشی

با وجود عشق گذز زمان فراموش ميشود
وبا گذر زمان آيا عشق فراموش ميشود ؟؟..
بنام حق
...
آيا رهائي، همان بند بيکراني است...
که خيالش هرشب، به روياهاي دل ما، سر ميکشد؟
آيا، اين، همانست؟
آيا باد، دارد بوي شهر شما را به مشامم ميرساند؟
آيا اين گنجشگان پرهياهو، از چشمه هاي شهر شما
نوشيده اند؟
آيا اين راه وهم انگيز، به آن دروازه هاي سبز ميرسد؟
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست...
يا حق

عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان سوختم در آرزویت گر نمی دانی بدان
عزیزم در این راه عاشقی و در این جاده پر فراز و نشیب عاشقی مان تا نیمه های راه
همسفرم مانده ای پس بیا و این راه را با نفسی تازه تر و ابراز عاشقی بیشتر ادامه
بده تا با هم با موفقیت از این جاده سخت بگذریم ....
عزیزم بدون تو زندگی برای من هیچ مفهومی ندارد ،
و عاشقی برایم گنگ و پوچ است!
عزیزم با من بمان ، بمان و عاشق تر از همیشه بمان !
مرا فراموش نکن ای بهاری که قلب سوخته مرا دوباره جان دادی ،
فراموشم نکن ای بارانی که بر روی من باریدی و
به منی که همان کویر تشنه و بی جان بودم، دوباره جان دادی!
عزیزم دوستت دارم
آنقدر دوستت دارم که به هیچ چیز به جز تو در زندگی فکر نمیکنم.....
زندگی را تنها یک خواب میبینم ولی تو را مثل یک حقیقت شیرین میبینم!!!
عاشقی را در ذهنم تنها یک حادثه تلخ میدانم ولی تو را یک خوشبختی و یک نفسی
دوباره میدانم...! عشق را هیچگاه نپذیرفته ام
، اما با بودن تو نه تنها عشق را میپذیرم بلکه خودم را
عاشق تر ازعشق قصه ها میدانم!
عزیزم میدانم که در انتظار دیدن دوباره من می باشی و این لحظه ها برایت خیلی زیبا
و این روزها برایت خیلی شیرین هست پس بدان که این لحظه های قبل از دیدار تو
برایم زیباتر از لحظه گل شدن شاخه ای خشک می باشد!
تو برایم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه مردمان دنیا عزیزتری!
تو برایم یک قبله گاه امیدی ، میپرستم تو را تا تمام امیدها و خوشبختی هایم زنده
شوند! تو را می پرستم همچو خدای خویش ، میپرستم تو را تا زمانی که جان دارم و
زنده ام ! اگر روزی فرا رسد که دیگر عشقی در وجودم نباشد
آن زمان بدان که من یک کافر می باشم !
عزیزم برایت می نویسم از عشق ، مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند !
همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است ، پس بخوان چون همه
اینها حرف دل عاشق من است ، بخوان که نویسنده آن ،
این قلب پر از امید من هست!
همه دلخوشی من تویی ، همه دلخوشی من آن دستهای گرم تو هست ،همه
دلخوشی من آن قلب مهربانت تو هست و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو
هست! اگر مرا از یاد ببری ،اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی ،
اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد
که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در
این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی
برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی
و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام!
این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو هست
و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی
من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت!
تقدیم به تو.....![]()
![]()
مادرم تویی تمامی هستی من
مرحمی بر زخمهای مستی من
مادرم مهر خدا داری تو در دل
به مهر مادری ساخته ای راستی من
مادرم تاجسرم ای گل زیبای من
تو عشق فاطمه را خواستی ز من
هرچه دارم از تو دارم ای بهترین
بعد خدا تویی بخشنده پستی من
هر لحظه و هر دم گویم این کلام
دوستت دارم تو ببخشای کاستی من
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي.
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي دادهام.
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.
1-یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: - تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید:
- تولد امام اول, دوم, سوم .... دوازده ام و شروع کرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفات شان در حالیکه آمریکایی داشت از درد فرار میکرد, فریاد زد - کجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی موند!!!
- عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!
3- ترکه شاکی میره ثبتاحوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ انچهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ انچهره!
4- ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!
5- از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یومالله سیزده آبان!
6- ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!
7- ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان مسئول مملکت خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رئیس جمهور چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای وزیر چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!
9- ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!
10- ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!
آن قدر قوي باش تا هر روز با زندگي روبه رو شوي.
ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم. " نايتينگل"
هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است. " لافونتن"
كسي كه فكر ميكند روزي عشق از بين ميرود ، عاشق واقعي نيست.
خوشبختي كيفيت ذهني است كه انديشه از آن لذت ميبرد. "ماكسول مالتز"
هر واقعه اي در آغاز به صورت يك روياست. " كارل سندبرگ"
انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم.
شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين.
من گريههاى شما را مىشناسم.
با انتظار شما هر شام ديدار مىكنم.
نغمهگر ندبههاى شما در ميان كاج هاى غيبتم.
اشك هاى شما آينده من است.
دلتنگي هاى من، گشايش بخت شماست.
من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كردهام .
انا المهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد.
از گرانى بار انتظار؛
از تيرگى شبهاى غيبت؛
از هيمنه جور؛
از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خندهها و از دورى اقبال.
من با ندبههاى شما مىبالم.
من تنگى دل شما را مىشناسم.
من برق چشم شما را مى بينم .
گرمى دستهاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است.
انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
از دورى و ديرى با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمىكند.
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟
جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟
گريه شما، جارى چه اندوهى است؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟
مرا باور كنيد.
من تنهايى شما هستم.
اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است.
پرنده اميد شما را من پرواز مىدهم.
و آشناترين رهگذر شهر شما منم.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
مرا بخوانيد و بخواهيد.
مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد.
مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مىآيم.
با يك سبد انار؛
يك طبق سيب؛
و يك سينه سخن.
من شما را از گريههاى شما مىشناسم و شما مرا از اجابتهايم.
امسال، باران گرسنه خاك است.
ابرها ديگر نمىبارند.
خورشيد به ناز نشسته است.
بهار خرمى نمىكند.
آيا از ياد بردهاند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟
نمىدانند شما شب ها مرا به خواب مىبينيد؟
و روزها
زمين را با آهن اندوه مىشكافيد؟
امسال زمين ركاب نمىدهد،
و گريه انتظار، شما را امان.
من مىآيم، كه هر سال، بهار آمدنى است.
من مىآيم كه سفره شما بى نان نباشد.
و هفته شما، بى جمعه.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
اناالمهدى
|
می خواهم از اقیانوس گرم نگاهت شعر بسازم و از دریای خروش نگاهت که بیانگرمهر و عاطفه ات
می باشد خرمن گیرم ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را پاک می شستم و ماه بودم تا قلبت را نورانی می کردم و اگر خورشید بودم بر قلبت می تا بیدم و اگرباد بودم علفهایت با خود می بردم ای کاش پرنده ای بودم و بر آسمان نیلگون قلبت پرواز می کردم. اما افسوس... افسوس و صد افسوس که نه باد و نه باران و نه پرنده هستم. | ||
ا
ین تصویر است که می چرخد نه چشمان شما
|
عشق یعنی یک سبد یاس سپید
عشق یعنی دل سپردن بر امید عشق یعنی غایت دلدادگی عشق یعنی در نهایت سادگی عشق یعنی یک بغل دلواپسی عشق یعنی وا شدن در بی کسی عشق یعنی سر سپردن تا فنا عشق یعنی اول و آخر خدا عشق یعنی ...... | ||
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
|
تقدیم به کسی که به اندازه ی ستاره های آسمون دوستش دارم
در دفتر سپیدم یادت همیشه جاری است ،اسمت برای گلها فریاد بی قراریست،آینیه ی دو چشمت خورشید بی غروب است.در قلب نگاهت آهنگ برباریست. | ||
هر شب در رویاهایم
تو را می بینم
احساست می کنم
این گونه است که تو را می شناسم
اینگونه باش
علیرغم پیچ و خم های دور و فاصله کهکشانهایی که بین ماست
بیا و خودت را به تماشا بگذار
اینگونه باش
نزدیک دور هر کجا که باشی
ایمانم را از دست نخواهم داد
اگر چه شبها بسیار سختند
ادامه خواهم داد
که یکبار دیگه تو در را می گشایی
و اینجا هستی اینجا
در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد
عشق تنها یک بار برای هر کس می آید
و برای تمام عمرش می آید
و نخواهد رفت تا ما برویم
غشق همان بود که با تو ورزیدم
حقیقتاْ همان یک بار
واز آن پس بدان آویخته ام و تا همیشه
همه زندگیم با آن
قلبم ادامه خواهد داد
که برگهای معلق
در ماهتاب
شنا می کردند
من آسمان را
به تماشای می نشستم
دلم میخواست چندان عدد یاد بگیرم
تا همه ستاره ها را
شماره کنم
امروز یافته ام
که نباید چیزهایی را شماره کرد
که هرگز یکی شان
از آن من
نبوده است
گویا سرنوشت مرا
در دورترین ستاره ها معتوم کرده اند
آیا انسان را به ستاره ها فروخته اند؟
یک شب از آسمان نگاه تو
بالا می روم
و همه ستاره هارو
به دریا می ریزم
تا ماهیان دیوانه را
به شام دعوت کنم
آنگاه سرنوشت سیاهان را
بر برگهای سپید
خواهم نوشت
برای شمارش ستاره ها
اعداد سه رقمی را
نیازی نیست.
شاید کبوتری نامه رسان
پیغامی از تو بیاورد
شاید کسی از دیار بی کسی
نشانم بدهد
کجایی؟
دیر آمده ام نه؟
ولی زود نخواهم نرفت
لااقل تا زمانیکه بشناسمت
و بدانم که هستی؟
دیر فهمیده ام نه؟
اما زود فراموش نخواهم کرد
اصلاْ فراموش نخواهم کرد
تا زمانیکه عشق زنده است و عقل سرخ
دیر آمده ام ولی آمده ام
مهم اینست که آمده ام تا با یاد تو ریگستان دلم را تبدیل به دشتی سبز و بدون سنگلاخ نمایم
و عاشقانه ترین تفسیر عشق را با تو بیاموزم
آمده ام تا در تموج کلامت وضو سازم
و در قدقامت نگاهت تکبیره الاحرام صبوری ببندم
باید به تو سلام کنم
ای زیباترین تفسیر عاشقانه زیستن
ای نایی ترین فریاد
آبی تر از آبی
به تو که آموختی سبز زیستن.
تنها یاد توست که در تنهایی مطلق به یادم می رسد
تنها یاد توست که دنیای پر تلاطم مرا آرامش می دهد
هر گاه از همه کس دلگیر می شوم
هر گاه از دنیا فاصله می گیرم
آنگاه است که از خود نیز جدا می شوم
و آسوده و فارغ از دنیا به سوی تو می آیم
پس خدایا
رویت را از من برمگردان.
winrar نام نرم افزاری است بسیار معروف و قدرتمند در زمینه فشرده سازی و باز نمودن فایل های فشرده است.این نرم افزار از امکانات و ویژگیهای گسترده ای برخوردار بوده که با آن می توان فایلهای فشرده را مدیریت کرد.از نظر سرعت و مقدار فشرده سازی winrar نسبت به سایر نرم افزارهای مشابه بهتر عمل کرده و فایلها را بهتر و سریعتر فشرده می کند.
این ویژگی باعث می شود که فضای کمتری از هارد دیسک اشغال شده و در ضمن نقل و انتقال آنها در اینترنت سریعتر صورت گیرد.برای فایلهای مولتی مدیا winrar یکی از بهترینها است.این نرم افزار بطور خودکار بهترین روش برای فشرده سازی را انتخاب کرده و اعمال می کند.از ویژگیهای دیگر آن این است که فایلهای حجیم را می توان جهت فشرده سازی به چند قسمت تقسیم کرد.
برای دانلود این نرم افزار به آدرس http://tinyurk.com/bbch7 و یا http://tinyurl.com/b705b مراجعه کنید.
الهی من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته ام زیرا که غریب با غریب الفت می گیرد.
الهی شیرین ترین عطاها در دل من رجای توست وخوشترین سخن ها بر زبان این گنهکار ثنای توست و دوست ترین وقت ها بر این بنده مسکین گنهکار لقای توست
الهی مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم اکنون کار با فضل تو افتاد
الهی اگر فردا گویند: چه آوردی؟گویم :خداوندا از زندان جامه شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد .مرا بشوی و خلقت فرست و مپرس.
برگرفته از تذکرهَ الاولیای عطار
که آماده دلباختنم
و آن هنگام
قلبم از آن توست
عشق عشق راستین
آنچه تمام اندیشه ام را فرا می گیرد
عشق راستین است
و از آن توست
می گفتند که عشق فریب است
می گفتند هرگز پی مهربانی نگردم
مهربان تنها برای من
ومن هم وتنمود به آوایی
چه کسی درگیری می خواهد
می گفتم با شما یکدلم
که هیچ کس شیدایم نیست
و آنگاه که تو را نگریستم
عشق رخ نمایاند
قلبم را می بخشم
و هیچ کس این را نخواهد دانست
و از آن توست.
برای دانلود این نرم افزار به آدرس http:/tinyurl.com/6fgy6 ویا http:/tinyurl.com/ahxr4 مراجعه کنید.
برای دانلود به آدرس http:/tinyurl.com/dcs5w ویا http:/tinyurl.com/8a2kz مراجعه کنید.




























